آخرین مطالب سایت گناباد20
پروژه های شهرستان (پربازدید)

روایت زندگی مردي كه با آجر و خشت پیوند خورده

روایت زندگی حاج عباسعلی تقویی مندی با آجر و خشت پیوند خورده است
اگر شما بخواهید پیشینه خشت و اجر را در صد سال اخیر گناباد واکاویی کنید مصداق و سند زنده این روایت کسی جز او نیست.

به گزارش گناباد20، صبح روز پانزدهم آبانماه در حالیکه کوچه باغ های مند بهترین رنگ ها و جلوه های فصل پاییز را به رهگذران عرضه می دارد، به همراه صادق شریفی راهی منزل حاج عباسعلی تقویی می شوم تا روایت زندگی اش را بشنوم
هماهنگی های لازم را صادق انجام داده است
ما وارد منزل حاجی تقوی می شویم و حاج آقا در حالیکه دو عصا زیر بغل خود دارد از ما استقبال می کند
حاج عباسعلی مرا می شناسد تابستانهای نیمه دوم دهه پنجاه شمسی موقع تعطیلی مدارس سر کوره آجر پزی اش کار کرده ام در حقیقت اولین دست مزد زندگی ام را از دست او گرفته ام یادم می آید غروب یکی از پنجشنبه های خرداد سال 1356 بود کنار دیوار خانه ای که ظهر ها آنجا استراحت می کردیم نشسته بودیم حاج عباسعلی از روی دفتری حساب کار هفته ی همه کارگران را حساب کرد
من اولین هفته ی کارم بود اجرت مرا مشخص کرد روزی بیست و پنج تومان و صدوپنجاه تومان کف دستم گذاشت
تا نوقاب ده بار با دستانم پول ها را لمس کردم مبادا که نباشند


حاج عباسعلی تقوی روی صندلی راحتی خود نشست من و صادق شریفی مثل دو نو امور روبرویش نشستیم
از سن و سال حاج آقا می پرسیم "نود چهار سال از خدا عمر گرفته ام پدرم نامش حسین عبدالله بود در مکتب قرائت قرآن را در کودکی فرا گرفتم حتی یک سال و نیم هم در مدرسه دلویی درس خواندم آقای کمالی و شیر قاضی معلم هایی هستند که من به خاطر دارم هم روحانی بودند و هم در مدرسه درس می دادند
حاج عباس تقویی از ترک تحصیل خود این گونه یاد می کند "پدرم به من گفت دیگر لازم نیست درس بخوانی مرا برد سر زمین کشاورزی خودش اولاغ را بار می کرد و من خاک را می بردم یر زمین خالی می کردم
سفال گری اولین تجربه ی حاج آقای تقویی است که روایت آن را برای ما تعریف می کند " من کار پشت چرخ سفال را خوب یاد گرفتم و حاج عباس شریفی از من خواست تا در کارگاه سفال با هم شریک شویم چند سال کار کردیم وضعیت طوری شد که بازار کاسه ها و طغآر های سفالی کساد شده بود کاسه های سفالی را برداشتیم بردیم تربت حیدریه من درب خانه ها را می زدم و به این شکل مقداری از ظروف سفالی را فروختیم شنیدم که در روستای منظر سفال ها را بهتر می خرند آنجا رفتیم و کاسه ها را به قیمت گناباد فروختیم دیگر از سفال خسته و دلسرد شده بودم
حاج عباسعلی تقوی از تجربه اولین کوره داری خود این گونه می گوید : در مند نزدیک منزل مسکونی مان با بردارم مشترک یک کوره دو هزار خشتی را به سامان رساندم کوره ای که هم کوره آهک بود و هم آجر
حاج تقویی از سختی های کار در آن دوران نیز می گوید : دوران سختی بود سوخت کوره قیچ بود که افرادی کارشان این بود که از اطراف گیسور قیچ می آوردند و خرواری یک و نیم ریال می فروختند
حاج عباسعلی تقویی ادامه می دهد : کم کم کوره داری در منطقه مسکونی مشکل شد بهداشت آن زمان دستور داد که باید کوره ها به خارج بافت مسکونی منتقل شود و من در محل سراهی مند اقدام به احداث کوره کرد م کوره ها از طرفیت دو هزار خشت به. 600 هزار آجر با قالب های فعلی افزایش یافت کاربر د آجر نیز گسترش یافت و این امر بر رونق کسب کار می افزود
حاج آقای تقویی از دوران کار در جنت آباد و بیدخت نیز تجربه های فراونی در سینه دارد " از من دعوت کردند که در جنت آباد از توابع جنگل کوره دایر کنم تیمور تاج ( از رجال معروف دوره پهلوی) صاحب جنگل و جنت آباد بود و تمام زمینه اقامت ما را در جنگل و جنت آباد فراهم کرد و ما آنجا کوره و آب انبار احداث کردیم
حاج آقای تقویی ادامه داد : در بیدخت نیز برای ساخت چند بنا کوره آجر پزی دایر کردم و املاکی نیز آنجا خریدم
حاج عباسعلی تقوی در مورد تعداد افرادی در کوره های آجر پزی اش کار می کردند گفت : در دورانی چهل نفر در کوره آجر پزی ام کار می کردند
حاجی تقویی را به عقب بر می گردانم و از ازدواجش می پرسم "من در نوزده سالگی ازدواج کردم کربلا علی بنا از نوقاب معمار بود و در کار ساختن آب انبار همین آجر و خشت وسیله آشنایی را فراهم کرد و من داماد کربلا علی بنا از نوقاب شدم

حاج آقای تقویی با اشاره به عکسی. از آقای خمینی که به دیوار اطاق نصب است می گوید این عکس را کربلا در سال چهل پنج خریدم در نجف هم به دیدار آقای خمینی رفتم و بخشی از خمس مالم را به ایشان تقدیم کردم
ساعت نشان می داد که گفتگوی ما با حاج آقای تقوی چهار ساعت طول کشیده است
به همراه صادق شریفی از حاج عباسعلی تقوی و همسرش خداحافظی می کنیم
با صادق گشتی در اطراف مند می زنیم آب انباری در مند وجود دارد که حالت دو قلو دارد من چنین انباری را در جای دیگری ندیدم
چند کارگاه قدیمی سفال گری قدیمی هنوز بنایشان سر پاست گرچه دیگر در آنجا چرخ سفالگری نمی چرخد
صادق شریفی اسکلت ساختمانی یک سالن ورزشی را به من نشان می دهد که به یاد و نام مرحوم حاج علی نقوی ساخته می شود
آب انباری نیز در مند هست که اولین شریک حاج عباسعلی تقوی هنگام حفر آن کشته شده است
برای او در دلم فاتحه ای خواندم این مرحوم پدر بزرگ همسر صادق شریفی است و گویا انسان متقی و فرهیخته ای بوده است
ساعتی از ظهر گذشته است که روستای مند را ترک می کنم تا روزی دیگر به پایان برسد

گزارش:صادق ايزدي گنابادي

 

نوشتن دیدگاه

با سلام و احترام به تمامی مخاطبین فهیم و البته صبور پایگاه خبری و اطلاع‎رسانی شهرستان گناباد- گناباد20
به استحضار این عزیزان می رساند، علی‌رغم اهتمام تحریریه‎ی این پایگاه خبری نسبت به انتشار تمامی دیدگاهها، درج نظراتی که حاوی توهین، تهمت و اسائه ی ادب به اشخاص حقیقی و حقوقی باشند و یا هدفشان دروغ پردازی‎ها و سیاه‎نمایی های مغرضانه باشد میسر نمی باشد.
درصورتی که پیشنهاد و یا مطلبی دارید که نیاز به پیگیری و ارتباط می باشد تلفن و یا آدرس ایمل خود را درج فرمایید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تلگرام-گناباد20.jpg02
محل تبلیغ شما
منتظر تبلیغات شما هستیم
براي درج تبليغات خود با ما(ارتباط با ما)تماس بگيريد
متن و عكس تبليغ خود را به آدرس info@Gonabad20.ir ارسال نمائيد